سلام محمدعلی بچه عجیب من پسر: مامان اینجا رو ببین یکی روی دیوار ضرب در زده، یه نفر دیگه روش قلب کشیده و ممنوعش رو برداشته! محمدعلی، محمدعلی، محمدعلی... به نظرم تو باید شاعر، فیلسوف، یا دانشمند منحصر به فردی بشی. این دید تو نسبت به دنیا یه نگاه خاص و منحصر به فرده که نمونش رو نه تنها در هیچ بچه ای، که در هیچ آدم بزرگی هم ندیدم. یک شب وقتی توی جنگ صدای انفجار از نزدیکی خونه شنیده شد و محمدعلی حسابی ترسیده بود و گریه می کرد کنارش خوابیدم تا آرومش کنم.
برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمیپور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 9:48
سلام داریم وارد چالش جدی مادر دختری میشیم. یعنی فرصت چالش بلوغ، چالش مادر دختری . یاسمن دیگه بچه نیست؛ بزرگ شده، دیگه لباس رنگی پنگی دوست نداره، گل و پروانه و رنگین کمان روی لباسها و وسایلش نمیخواد. بپر بپر و قشقش خنده، دیوونه بازی رو دوست نداره و اون رو لوس و جلف میدونه و من که غرق این چیزها هستم از این وضع عمیقا غمگینم. من عاشق شیطنت، خندیدن،عاشق رنگها، لوس بازی، چیزای برقی برقی، نارنجی، گلدار، سرخابی، رنگین کمونی هستم! توانش رو ندارم یا لااقل براش آماده
برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمیپور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 9:48